تبليغاتX
تهاجم فرهنگی
نويسنده : فرزانه سليماني
 

امنيت فرهنگي‌ـ اجتماعي‌، برجسته‌ترين چهره و دروني‌ترين لايه «امنيت هستي شناختي‌» يك‌ جامعه است‌. امنيت هستي‌شناختي (يا وجودي‌) بر «نوعي احساس تداوم در رويدادها، حتي‌ آن‌هايي كه به طور مستقيم در حوزه ادراك شخصي قرار ندارند» دلالت دارد. بنابراين‌، امنيت‌ هستي‌شناختي نشان از يك نياز فردي دارد: نياز به اطمينان از تداوم هويت خود و دوام ‌محيطهاي اجتماعي و مادي كنش در اطراف خود. بالمال‌، تحقق اين نياز، مستلزم حصول ‌ضريب مؤثري از «اعتماد»، «اطمينان‌» و «ايقان‌» است‌. البته‌، اين رابطه يك رابطه تعاملي و دوسويه است‌، يعني (به تعبير گيدنز) هر چه افراد از امنيت هستي‌شناختي و وجودي بيش‌تري‌ برخوردار باشند، نسبت به سايرين اعتماد بيش‌تري را بروز دهند، و هر چه احساس اين نوع ‌امنيت مورد تهديد واقع مي‌شود، اعتماد متقابل در آن جامعه تقليل و تحديد و تعطيل مي‌گردد.

بي‌ترديد، مؤلفه قدرت فرهنگي‌-اجتماعي‌، بنيادي‌ترين مؤلفه قدرت نظام برآمده از انقلاب ‌اسلامي بوده و هست‌. بعد از گذشت دو دهه از انقلاب‌، كماكان سپهر «فرهنگ‌» بارزترين و برجسته‌ترين چهره نظام است‌. به رغم اين واقعيت (ابتناي نظام بر مؤلفه قدرت فرهنگي‌) بعد از انقلاب (خصوصاً بعد از جنگ‌)، نظام از استعداد توليد و بازتوليد فرهنگي بسيار پايين و ناكارآمدي برخوردار بوده است‌. به بيان ديگر، به مرور زمان تنها مؤلفه قدرت نظام‌، تبديل به‌ تهديدزاترين و بحران‌زاترين عرصه نظام شد. به اقتضاي طبيعت انقلاب و ماهيت نظام مذهبي‌، رنگ فرهنگ ديني را بر تمامي مؤلفه‌ها و عرصه‌هاي ديگر افشانديم‌، اما، تمهيدي براي ممانعت‌ از بازنمايي و بازتعريف ناهنجاري ديگر در سيماي فرهنگي نينديشيديم‌. از اين رو، هر بي‌هنجاري و تهديدي‌، جامه‌اي فرهنگي بر تن كرد و ستون خيمه نظام را مورد هجمه‌هاي ‌گوناگون قرار داد.

اين آسيب‌پذيري زماني عميق‌تر درك مي‌شود كه نخبگان فرهنگ‌ساز و جامعه‌پرداز ما با چهره‌هاي نوين قدرت (چهره چهارم و پنجم و... قدرت‌) آشنايي داشته باشند و همچون گذشته‌ در فهم و شناخت سنتي (رويكردهاي سخت‌افزاري‌) خود از «ماهيت تهديدات‌» غوطه ور نباشند و واقف باشند كه قدرت در چهره جديد خود كم‌ترين مقاومت را ايجاد مي‌كند، لزوماً چهره ‌آشكار ندارد، پخش است و در همه چيز و همه جا هست‌، ابدان و اذهان آدميان را به انقياد خود در مي‌آورد، مرز و حصار نمي‌شناسد، با گفتمان و فرهنگ عجين است‌، مقابله‌هاي غير همجنس ‌را برنمي‌تابد، سوبژه (فاعل شناسا) و ابژه (موضوع شناسا)ساز است و...

با اين مقدمه كوتاه‌، اجازه بدهيد ضمن ارائه تصويري از محيط و حوزه فرهنگي جامعه‌ كنوني خود و تهديدات و فرصت‌هاي ناشي از آن‌، تلاش نماييم رهيافت‌ها و راهبردهايي براي‌ تحديد و تدبير «تهديدات‌» و تقويت و تثبيت «فرصت‌ها» پيشنهاد نماييم‌.

 

1-1. فرهنگ و امنيت‌

بر اساس نظر جامعه‌شناسان فرهنگ آن نگرشي است كه ما به دنيا داريم و آنچه كه راجع به ‌زندگي در تمام ابعادش فكر مي‌كنيم و همچنين رفتار ما و چيزهايي است كه توليد مي‌كنيم‌. در واقع ارزش‌ها، هنجارها، دانش‌، هنر، عواطف‌، سلايق و در كنار هنجارها آداب‌، رسوم و قوانين و محصولات مادي و معنوي انسان‌هاست‌. آنتوني گيدنز معتقد است‌: «فرهنگ عبارت است از ارزش‌هايي كه يك گروه معين از آن پيروي مي‌كنند و كالاهاي مادي كه توليد مي‌كنند. ارزش‌ها و آرمان‌هاي انتزاعي هستند، حال آن‌كه هنجارها، اصول و قواعد معيني هستند كه از مردم انتظار مي‌رود آن‌ها را رعايت كنند (بايدها و نبايدها) ... فرهنگ شامل شيوه زندگي اعضاي يك جامعه‌ معين‌، عادات و رسوم آن‌ها، همراه با كالاهاي مادي است كه توليد مي‌كنند.» مويلمان مي‌گويد: «فرهنگ كليه اشكال زندگي يك قوم‌، از جمله پايه‌هاي تفكري آن را تشكيل مي‌دهد و اين‌ همچنين شامل تمام زمينه‌هاي فني موجوديت آن قوم (از جمله نوع البسه‌، ساختمان‌، ابزار...) نيز مي‌گردد.» بنابراين «فرهنگ در واقع همه چيز و همه بخش‌هاي زندگي كه توسط انسان‌ها به‌ وجود آمده است‌، را در بر مي‌گيرد و لذا موضوع مورد بررسي نه فقط يك رشته خاص‌، بلكه همه‌ علوم تفكري و انساني است‌.»

از يك منظر امنيتي نظامند، فرهنگ به مثابه يك مؤلفه قدرت و يا يك نظام فرعي در درون‌ نظام اصلي تحليل مي‌شود. به اين اعتبار، امنيت فرهنگي يعني امنيت يك جزء در مجموعه‌ساز واره يك كل‌. لكن در يك رويكرد همه‌سونگر يا تمامت‌نگر، قلمروهاي مباحث فرهنگي‌ عبارتند از: 1. ملت‌سازي‌، 2. فرهنگ‌سازي (حوزه فرهنگ ملي‌، حوزه فرهنگ ديني‌، حوزه‌ فرهنگ غربي و تجدد)، 3. دولت‌سازي‌. در اين نگرش‌، فرهنگ نقش‌، گستره و كارويژه‌اي بسيار فراگيرتر از دامنه و عرصه يك مؤلفه قدرت را شامل مي‌شود. از جمله مي‌توان به تأثير فرهنگ‌ در عرصه‌هاي زير اشاره كرد:

1. نقش تعيين كننده فرهنگ در ساختارها و فراگردهاي سياسي‌، اقتصادي و اجتماعي‌

2. نقش مؤثر فرهنگ و توجه به تفاوت‌ها و تمايزهاي فرهنگي در مديريت كارآمد سياسي ـ اجتماعي بر افكار عمومي‌

3. تأثير بسزاي تلاش براي فائق آمدن بر موانع فرهنگي مربوط به انسجام اجتماعي در تنظيم ‌هر گونه كنش و واكنش ملي و فراملي نسبت به متغيرهاي تهديدزاي نوين محيطي‌

4. تأثير استراتژي‌هاي فرهنگي (نرم‌افزاري‌) مبارزه عليه نظم‌، گفتمان و حاكميت مسلط درد گرديسي هيبت و هويت مبارزات رهايي در دهه‌هاي اخير از سوي ديگر، در عصر كنوني‌، ما شاهد پديده‌هاي بسيار بديع (در سطح ملي و فراملي‌) كه عمدتاً بر سيماي فرهنگي بروز و ظهور يافته‌اند، هستيم‌. پديده‌هايي همچون‌:

1. چهره فرهنگي يافتن قدرت (توليد و باز توليد نرم‌هاي فرهنگي‌)

2. چهره فرهنگي يافتن استراتژي‌هاي بزرگ‌

3. در سطح ملي‌، ساخت اجتماعي در طي دهه‌هاي اخير دگرگون شده است به گونه‌اي كه ‌موجب «افزايش تقاضا» و «تنوع تقاضا» براي كالاهاي فرهنگي شده است‌.

4. در سطح ملي‌، توليد فرهنگي در دهه‌هاي اخير دگرگون شده است به گونه‌اي كه موجب‌ «كاهش نسبي عرضه‌» و «محدوديت عرضه‌» كالاهاي فرهنگي شده است‌.

5. تحولات ياد شده موجب تقويت تقاضا و تضعيف عرضه داخلي شده و سبب ناكارآمدي‌ نسبي بازار داخلي كالاهاي فرهنگي گرديده است‌.

6. در سطح بين‌المللي‌، توليد چنان دگرگون شده است كه «افزايش‌» و «تنوع‌» بي حدي براي‌ عرضه كالاهاي فرهنگي به بار آورده و موجب تقويت عرضه كالاهاي فرهنگي در سطح‌ بين‌المللي شده است‌.

7. در سطح بين‌المللي‌، تحولات سياسي و حقوقي چندي رخ داده كه موجب «تسهيل‌» هرچه بيش‌تر عرضه كالاهاي فرهنگي و پشتيباني از آن شده است‌.

8. تحولات ياد شده موجب تقويت عرضه بين‌المللي كالاهاي فرهنگي و حمايت از آن و در نتيجه كارآمدي نسبي بازار جهاني شده است‌.

9. ناكارآمدي نسبي بازار داخلي و كارآمدي نسبي بازار جهاني كالاهاي فرهنگي موجب عدم‌ توازن ساختاري بازار كالاهاي فرهنگي شده است‌.

10. نام اين عدم توازن ساختاري «تهاجم فرهنگي‌» گذاشته شده كه بكلي گمراه كننده است‌.

11. اين عدم توازن عميق‌، امكان كنترل بازار كالاهاي فرهنگي را في نفسه كاهش داده‌، گاه‌ ناممكن مي‌سازد.

 

1-2. دگرگوني‌هاي فرهنگي و پيامدهاي آن‌

افزون بر موارد فوق‌، ما شاهد دگرگوني‌هاي نو و شتابناكي در عرصه فرهنگ (در سطح جهاني‌) هستيم‌. اين دگرگوني‌ها، اولا، هم در عرصه فرهنگي رخ داده‌اند هم در عرصه‌هايي كه بر فرهنگ‌ تأثير مي‌گذارند. اين دگرگوني‌ها هم در سطح ملي در كار بوده‌اند هم در عرصه بين‌المللي‌؛ ثانياً، اين دگرگوني‌ها از يك سو «بازار كالاهاي فرهنگي‌» را دچار تحولات ساختاري كرده‌اند و از سوي‌ ديگر استلزامات آن‌، بستر سياست‌گذارهاي فرهنگي را اساساً دستخوش تغيير كرده است‌؛ ثالثاً، استلزامات اين دگرگوني منحصر به عرصه فرهنگ نيست و ساير عرصه‌هاي حيات اجتماعي را هم ـ كمابيش ـ در بر مي‌گيرد.

از يك منظر كلي‌، ماهيت و معناي تحولات فوق را مي‌توان در موارد زير جستجو كرد:

1. افزايش هر چه بيش‌تر نقش مصرف كننده و خواسته‌هاي او در عرصه‌هاي مختلف‌. به بيان‌ ديگر، مصرف كننده به اولين و آخرين عامل تصميم‌گيري‌هاي بدل شده است‌.

2. مصرف كننده است كه «ميزان‌» و «نوع‌» تقاضا و به اين ترتيب از طريق «قيمت‌» و «تخصيص‌»، «ميزان‌» و «نوع‌» عرضه (توليد) را مشخص و ساخت بازار را تعيين مي‌كند.

3. عرصه فرهنگ هر روز بيش‌تر از پيش به الگوي بازار نزديك مي‌شود و نظم خرد و خودجوش و از پايين جاي نظم كلان‌، هدايت شده و از بالا را مي‌گيرد.

4. «نظام بازار»، «نظام هدايتي‌» را به چالش طلبيده‌، كارآمدي آن را زير سؤال برده و به رغم ‌ادامه هماوردهاي نظري‌، در عمل آن را شكست داده است‌. اين خود از نشانه‌هاي بارز اهميت‌ يافتن مصرف كننده (به عنوان عامل اوليه نظم خودجوش‌) است‌.

5. نظام هدايتي كه از پيش خود و بر مبناي «معياري از پيش تعيين شده‌»، براي مصرف كننده ‌و ترجيحات او تصميم مي‌گيرد، نمي‌تواند به ترجيحات متنوع‌، در هر حال تغيير و خارج از معيارهاي از پيش تعيين شده پاسخ شايسته دهد. نظام بازار، به عكس‌، به جاي تمركز بر ترجيحات از پيش تعيين شده‌، ترجيحات را از طريق نظام بازار مي‌گيرد و نيز ترويج مي‌كند.

از منظري امنيتي پيامدهاي اين تحولات را مي‌توان در موارد زير خلاصه كرد:

1. اولين پيامد اين تحولات براي نظام سياسي ما، بيهودگي تلاش‌هاي فعلي براي كنترل ‌عرصه بازار كالاهاي فرهنگي است‌. سياست‌هاي فعلي يا بي‌حاصلند يا به ضد خود تبديل‌ شده‌اند.

2. دومين پيامد، افزايش روزافزون هزينه‌هاي (اقتصادي‌، سياسي‌، اجتماعي‌، و حتي ‌فرهنگي‌) سياست‌هاي كنترلي فعلي است‌. باز اين هزينه‌ها بر دوش مردمي است كه معلوم نيست‌ در يك نظم خودجوش خواهان ترجيحات نظم هدايتي باشند.

3. ناكارآمدي و هزينه‌هاي اين سياست‌ها، دير يا زود مي‌تواند به شكل بحراني در عرصه ‌فرهنگي بروز كند. نشانه‌هاي اين بحران در عرصه سياسي‌، با رويداد دوم خرداد كه واكنش ‌محدودي به خواسته‌هاي خرد، خودجوش و از پايين بود، هويدا شده است‌.

4. هر نوع سياست‌گذار خردمندانه بايد بكوشد مقاصد خود را از طريق سازوكار نظم در حال ‌تفوق بازار (يعني واقعيت نوين جهان‌) دنبال كند نه از طريق سازوكارهاي نظم هدايتي در حال‌ افول‌.

5. درست ديدن حالت‌ها، توانايي‌ها و مقتضيات‌، نشانه «خودباختگي‌»، «استحاله‌» و «مرعوب شدن‌» نيست‌. با شعارهاي سياسي‌، واقعيت تغيير كند، فقط تحريف مي‌شود.

6. هر نظام سياسي‌، به هر ميزاني كه واقعيات خود تحريف كرده را باور كند و بر مبناي آن‌ دست به عمل بزند، دستكم به همان ميزان از كارآيي‌، و در نهايت از مشروعيت خود، كاسته‌ است‌.

درك بهتر اين جهان دگرگون‌، نيازمند روزآمد كردن تصاوير آن است‌، لكن در جامعه ما به ‌دلايل زير اين درك با نارسايي‌هايي همراه بوده است‌.

1. تصوير نظام سياسي ما از جهان كنوني چنان كهنه است كه گزارش‌هايش از واقعيت به كلي ‌با آنچه در جريان است بيگانه مي‌نمايد.

2. كهنگي تصاوير نظام سياسي ما از جهان واقعي تا حدي ناشي از رمانتيسيسم عميقي است‌ كه در جان انديشه سنتي لانه كرده و تا حدي ناشي از ساخت سياسي آن‌.

 

1-3. اعتبارهاي امنيت فرهنگي‌

بنابراين‌، امنيت فرهنگي دلالت بر ميزان تحمل‌، انسجام و همزيستي مسالمت‌آميز هويت‌هاي‌ فرهنگي در درون يك جامعه دارد. نكته اساسي در فراسوي اين بعد از امنيت‌، «توانايي جامعه‌ براي تداوم بخشيدن به ويژگي بنيادي خود تحت شرايط متحول و در مقابل تهديدات احتمالي‌ يا واقعي است‌.» (ماندل‌: 1377، 147) از اين منظر، امنيت فرهنگي ناظر است بر:

1. ميزان اقتدار و هژموني ايدئولوژيك‌

2. ميزان تحمل‌، انسجام و همزيستي مسالمت‌آميز هويت‌هاي فرهنگي سنتي در جامعه‌

3. ميزان پويايي صنعت فرهنگي و توليد و باز توليدات فرهنگي‌

4. ميزان تواناي و استعداد در بخشودن و چفت كردن مدلول‌هاي فرهنگي مناسب به دال‌هاي ‌شناور در جامعه و مفصل‌بندي يك گفتمان فرهنگي مسلط.

5. ميزان دسترسي و مقبوليت و مشروعيت‌

6. ميزان در برگيرندگي و بازتاب و بازنمايي دقايق و عناصر ساير خرده فرهنگ‌ها (ميزان ‌چترگونگي‌)

7. ميزان توانايي جامعه براي تداوم بخشيدن به ويژگي (سياسي و فرهنگي‌) بنيادي خود تحت شرايط متحول و در مقابل تهديدات احتمالي يا واقعي‌.

 

1-4. مهمل نما بودن چهره امنيت فرهنگي‌

يكي از بارزترين مميزه‌ها و شاخصه‌هاي امنيت فرهنگي‌، ويژگي «مهمل نما» بودن آن است‌. از منظر حرفه‌اي‌-تخصصي‌، شايد بتوان گفت كه آنچه به رويكردها، دكترين‌ها، رهيافت‌ها و راهبردها در اين عرصه جهت مي‌دهد و آنان را از مقولات مشابه در ساير عرصه‌ها متمايز مي‌سازد، همين خصيصه «مهمل نما» بودن امنيت فرهنگي است‌. در يك نگاه كلي‌، مي‌توان ‌وجوه كلي اين شاخصه را در موارد زير جستجو كرد:

1. تهديد تهديد فرهنگي با ابزاري غير همخوان‌، تثبيت و تحكيم تهديد را به دنبال خواهد داشت‌.

2. ماهيت پوياي هويت‌هاي فرهنگي‌، تشخيص اين امر را براي هر ملت دشوار مي‌سازد كه‌ در واقع كداميك از عوامل تغيير، تهديد به شمار مي‌روند.

3. منطق خودي و دگرساز فرهنگ‌، همواره خود را در آينه تهديدات خود تعريف مي‌كند.

4. الگوي تناقض نماي ديگر در مواردي رخ مي‌دهد كه هويت‌هاي فرهنگي و سياسي به هم ‌نزديك هستند و زبان‌، مذهب‌، آداب و رسوم‌، و مرزهاي سياسي با يكديگر مطابقت دارند. معلوم نيست چنين حالتي به درجه بالايي از امنيت بيانجامد، بلكه بر عكس احتمال دارد «الگوهاي بسيار» قدرتمندي از ترس‌، خصومت و ناامني «اجتماعي‌» بروز نمايد.

 

1-5. چهره پيچيده امنيت فرهنگي‌

افزون بر خصلت «مهمل نما»، امنيت فرهنگي‌، به سبب امتزاج و اختلاط آن با ايستارها و هنجارها و ارزش‌ها و آداب و رسوم و... يك ملت‌، از چهره پيچيده (در عين لطافت و ظرافت‌) برخوردار است‌.

1. رابطه تنگاتنگ فرهنگ با هويت ملي‌، تاريخي‌، فردي و جمعي‌

فرهنگي با افزايش تطابق يا همساني زماني‌-محيطي‌

2. تلاقي و مشكل‌زايي حفظ ويژگي‌هاي منحصر به فرد و ثقل‌ها و دقايق محوري ارزشي‌

3. تقابل سنت و تجدد

4. تمركز قدرت سياسي‌، تكثر هويت فرهنگي‌

5. افزايش آزادي و آگاهي‌، كاهش انسجام سياسي و فرهنگي‌

6. تفوق و تأخر حاكميت فرهنگي و حاكميت سياسي (عملا دولت‌ها دومي را ترجيح‌ مي‌دهند)

7. منطقه‌گرايي و جهاني‌شدن‌= كاهش تمايز ميان هويت‌هاي سياسي ملي و تشديد تلاش‌ براي يافتن هويت فرهنگي‌.

8. تمايز و تنوع روزافزون در هنجارها و ايستارهاي فرهنگي (ملي و بين‌المللي‌

|+| نوشته شده توسط فرزانه سلیمانی در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 | موضوع: |
 نمونه ای از تهاجم فرهنگی
ببخشيدپوشش ايراني به سبك غربي

|+| نوشته شده توسط فرزانه سلیمانی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 | موضوع: |
 کلیت تهاجم فرهنگی

تعریف فرهنگ و تهاجم فرهنگی

برای فرهنگ تعریفهای زیادی گفته شده اما به طور خلاصه و خیلی ساده می‌توان گفت که فرهنگ مایه های فکری و ارزشی است که رفتارهای اختیاری و اجتماعی انسان، تحت تاثیر آنها قرار می‌گیرد و شامل شناختها و باورهای انسان، ارزشها و گرایشها و رفتارها و کردارها می‌باشد بر این اساس تهاجم فرهنگی عبارت خواهد بود از هر گونه حرکتی از دشمن که در صدد تغییر یا تحریف ارزشها و رفتار و کردارهای انسانی و ملتی می‌باشد. به عبارت دیگر تهاجم فرهنگی یعنی اینکه ملتی، بخواهد فرهنگ رایج و غالب یک ملتی را از دستش گرفته و فرهنگ خود را به آنها تحمیل کند تا ملت مورد تهاجم گرفته تحت سلطه این ملت در آمده تا از این وسیله به این ملت تسلط یافته و ضربان اقتصادی و سیاسی و نظامی آن را در دست خود بگیرند، و برای اینکار آسانترین راه کم و هزینه ترین راهها، همان تغییر فکر و خط مشی ملتی است اینکه فرهنگ شما، فرهنگ خوبی نیست اینگونه فکر کرده‌اید که به اینجا رسیده‌اید، شما متحجرید، و انواع شعارهای به ظاهر زیبا، همچنانکه یکی از ماموران سیا نیز در گزارشهایش نوشته که اتحاد جماهیر شوروی به این دلیل شکست خورد که متوجه نشد که اگر چهارچوب فکریش را عوض کند، خود به خود همه چیز اعم از نظامات سیاسی و اقتصادی نیز عوض خواهد شد. بر این اساس همیشه، قبل از تهاجمات نظامی، تهاجمات فرهنگی صورت می‌گیرد.

هدف از تهاجمات فرهنگی

تهاجم فرهنگی دو هدف در ضد هم می‌تواند داشته باشد، یعنی زمانی تهاجم فرهنگی به علیه یک ملتی به خاطر این است که آنها فرهنگ متعالی ندارند و از نظر فرهنگی و علمی و اجتماعی در انحطاط به سر می‌برند در چنینی شرایطی اگر یک فرهنگی علیه چنین فرهنگی، قیام کند، چنینی تهاجمی خوب است؛ به عنوان مثال اگر فرهنگی آمد و فرهنگ مصرف گرایانه یک ملت را که به تولید ارزش چندانی نمی‌دهند را تغییر داد و فرهنگ آنها را به فرهنگ تولیدی تبدیل کرد، چنین تهاجم فرهنگی نه تنها بد نیست بلکه واجب نیز می باشد.
اما در مقابل، تهاجم فرهنگی یک هدفی نیز دارد و آن اینکه باورهای صحیح را از مردم بگیرند و در مقابل باورهای دروغین و ارزشهای غلط را به آنها تلقین دهند، که چنین تهاجمی بد می‌باشد و باید در مقابلش ایستاد، امروزه یکی از اهداف تهاجمات فرهنگی، تامین منافع اقتصادی کشور حمله کننده می‌باشد بویژه در ملتهایی که مادیگرا بوده و چیزی غیر از مادیات را قبول ندارند، این دسته از افراد، از فرهنگ به عنوان ابزاری برای رسیدن به هدفهای اقتصادی خود بهره می‌برند، چرا که برای چنین افرادی ارضای شهوات و مال اندوزی و ثروت، فقط مطرح بوده و چنین دیگری مطرح نیست و چون به این نتیجه رسیده‌اند که با اسلحه فرهنگ به دلخواه خود می‌رسند بر این اساس، از تهاجم فرهنگی استفاده می‌کنند. یعنی برای چنین افرادی مطرح نیست که کشور مورد حمله شونده آیا دارای فرهنگ صحیح است یا غلط و اصلا در فکر اصلاح آن فرهنگ نمی‌باشند بلکه به عنوان وسیله‌ای استفاده می‌کنند تا جائیکه اگر دیدند این ابزار قدیمی شده، آنرا رها کرده و دست به دامان ابزارهای دیگری می‌شوند.

اولین و آخرین قدم تهاجم فرهنگی

براساس تعریف فرهنگ که گفتیم که همان مایه‌های فکری یک ملتهای می‌باشد، اولین قدم در تهاجم فرهنگی تغییر اساس و پشتوانه فکری و ارزش یک ملت می‌باشد چون هر ملتی بر اساس نوع فکر و اندیشه‌اش، اقدام به کاری می‌کند چون اگر در ملتی روحیه صرفه جوئی هست، الگو در ملتی روحیه تولیدی است، اگر در ملتی غیرت، تعصبات صحیح، جوانمردی، احترام به بزرگان، حقوق دیگران مطرح است به این دلیل است که پشتوانه فکری آنها است بر این اساس برای اینکه برای چنین ملتی تسلط یابند باید این باورها و مایه‌های فکری عملی آنها را بگیرند به جای روحیه صرفه جوئی، رویحه چشم و هم چشمی و مد را بدهند، به جای غیرت و تعصب در ملتی روحیه بی بندوباری و فحشا را تزریق کنند و چنین تبلیغ کنند که اینها مظاهر فرهنگی است و هر کس خودش را مطابق این کارها نکند یا بر علیه آنها قدم بردارد افرادی متجر و بی عقل می‌باشند و ... که اگر دشمن به چنین کاری پیروز شد، آغازگر بدبختی این ملت خواهد گردید.

نمونه تهاجم فرهنگی

پس مهمترین کار دشمن در تهاجم فرهنگی گرفتن روحیّه خود باوری و ایمان از یک ملتی می‌باشد، در این زمینه بد نیست سخن یکی از معاونان سابق سیا را از نظر بگذارانیم ایشان می‌گوید: بعد از مدتها تحقیقی به این نتیجه رسیدیم که قدرت رهبر مذهبی ایران و استفاده از فرهنگ شهادت در انقلاب ایران تاثیر گذار بوده، ما هم چنین به این نتیجه رسیدیم که شیعیان بیشتر از دیگر مذاهب اسلامی فعال و پویا هستند ... به همین منظور چهل میلیون بودجه برای آن اختصاص دادیم ... و تا سال 1389 مرجعیت را که سد اصلی اهداف ما می‌باشند تضعیف کرده و آنان را بدست خود شیعیان و دیگر مذاهب نابود کنیم و در نهایت تیر خلاص را بر این فرهنگ و مذهب بزنیم.

جمع بندی

پس با توجه به مطالب گفته شده، از میان انواع تهاجمات؛ تهاجمات فرهنگی با نظر بر اینکه اساس رفتار و اندیشه هر ملتی را هدف قرار داده خطرناکتر بوده زیرا ملتی که از نظر فرهنگی، جیره خوار ملتی دیگر باشد صد در صد از نظر نظامی، سیاسی، اقتصادی نیز جیره خوار همان ملت خواهد شد، پس مهمترین وظیفه ما شناخت فرهنگ مذهبی ، ملی، منطقه‌مان می‌باشد تا با مظاهر تهاجم فرهنگی دشمن آشنا گردیم و به حراست از فرهنگ خودمان بپردازیم که در این صورت اگر کار از کار بگذرد و ما دیر متوجه باشیم، نوشداروی روی بعد از مرگ سهراب خواهد شده و بیش از حسرت خوردن نخواهد داشت.
|+| نوشته شده توسط فرزانه سلیمانی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 | موضوع: |
 تهاجم فرهنگي ريشه ها شيوه ها و روشهاي مقابله با آن

تهاجم فرهنگي بر خلاف ظاهر ساده آن ، مفهومي عميق و پيچيده دارد و هدف نهايي آن از بين بردن خلوص يك آيين وتمدن و وارد كردن عناصر بيگانه و انحراف آن است .
تهاجم فرهنگي پديده اي برنامه ريزي شده محسوب مي شود كه متأسفانه برخي آن را توهم مي پندارند و شايد عدم آگاهي از جريانات مرموز تأثير گذار در تهاجم يا ساده انگاري ، منشأ اين تصور باشد .
تهاجم فرهنگي بنا به نگرش عميق و فرمايش دقيق مقام معظم رهبري حضرت آيت ا.. خامنه اي تهاجم فرهنگي نيست بلكه شبيخون فرهنگي است كه دشمن به رهبري آمريكا سعي مي كند با استفاده از آن از مردم و انقلاب اسلامي ايران سلب ماهيت كرده و مردم را از ارزشهاي والاي اسلامي ، انقلاب اسلامي و فرهنگ اسلامي ? دور سازد و انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ايران
را به زانو در آورد .

1- مفهوم تبادل فرهنگي
هيچ ملتي از فراگيري و استفاده از معارف ساير ملت ها و مليت ها در تمام زمينه ها از جمله فرهنگ و مسائلي كه عنوان فرهنگ به آن اطلاق مي شود بي نياز نيست و به همين وسيله تبادل فرهنگي ، امري لازم و ضروري به شمار مي رود .
در طول تاريخ ملت ها در ارتباطات خود يا يكديگر ، آداب ، چگونگي زندگي ، خلقيات ، علم و فن ، چگونگي لباس پوشيدن ، زبان ، آداب معاشرت ، معارف دين و ? را از يكديگر فرا گرفته اند .
اين نحوه ارتباطي و تبادلي كه تبادل فرهنگي نام دارد ، مهم ترين نوع ارتباط ملت ها در طول تاريخ تشكيل داده كه گاه از تبادل اقتصادي نيز مهم تر بوده است .
ملت ايران در طول تاريخ از ملت هاي ديگر چيزهاي بسيار آموخته است و به همين ترتيب فرهنگ بومي خود را نيز در كنار يادگيري از ديگران ، به آنها آموخته است .
اين امر براي ماندن معارف و حيات فرهنگي در سرتاسر جهان روندي ضروري و مستمر محسوب مي شود . به طور مثال تحت كوشش برخور داري از وجدان كار ، علاقه مندي و اشتياق به كار ، وقت شناسي نظم و ترتيب ، ادب و احترام به خصوصياتي است كه ملت ها بدان علاقمند بوده ، و در صدد آموختن يا آموزش آن بر آيند .

2- مفهوم تهاجم فرهنگي
تهاجم فرهنگي عبارت است از هجوم يك مجموعه سياسي يا اقتصادي به بنيادهاي فرهنگي يك ملت به منظور بي هويت كردن و سپس اسير كردن آن
ملت و اجراي مقاصد خام و مورد نظر خويش از طريق يك برنامه مشخص و از پيش تعيين شده در محيط هايي كه يك فرهنگ ملي و مدافع حيثيت خود وجود دارد .‌اولين هدف تهاجم فرهنگي ، از ميان بردن يا تضعيف فرهنگي بومي و سپس جانگزيني آن با فرهنگ وارداتي مورد نظر است .
بررسي تاريخي نشان مي دهد كه استعمار گران قبل از ورود سياستمداران ، سربازان ونظاميان خود در آسيا ، آمريكاي لاتين و آفريقا ، ابتدا ميسيون هاي مسيحي و هيأت هاي تبشيري مسيحي ، كه وظيفه شان تبليغ مسيحيت بود ، را وادار مي كردند و پس از مسيحي ساختن افراد ، طناب استعماري را به گردن آنها انداخته وبا دور كردن آنها از فرهنگ ملي وبومي ،آنها را از خانه و كاشانه آواره مي نمودند .
از طرف ديگر در تهاجم فرهنگي ، استعمار گران خصوصيات خوب و پسنديده ،خود را به ساير كشورها و ملت ها صادر نمي كنند ، بلكه به صدور خصوصياتي مي پردازند كه با ايجاد غفلت در آنها از طريق دور شدن از فرهنگ ملي و بومي ، زمينه غارت و چپاول منابع اين كشور ها را فراهم آورند . تاريخ ايران خود گواه اين مدعاست .
هنگاميكه اروپايي ها تهاجم فرهنگي را به كشور ما آغاز كردند ، صفات و روحيات پسنديده آنها چون وقت شناسي ، شجاعت ، خطر كردن ، كاوش و كنجكاوي در مسائل و موضوعات علمي ، نظم و دقت و ? به كشور ما وارد نشد ، بلكه تنها بي بند و باري اخلاقي و جنسي را وارد كشور ما كردند تا از طريق آنها به چپاول و غارت منابع فراوان ايران بپردازند .

3- ويژگيها و تفاوتهاي تبادل فرهنگي و تهاجم فرهنگي
برخي از ويژگي ها و تفاوت هاي تبادل فرهنگي و تهاجم فرهنگي به قرار زير است :
1- در تبادل فرهنگي ، هدف بارور كردن و كامل كردن فرهنگ ملي و بومي است ، ولي در تهاجم فرهنگي ، هدف متفرق كردن ، ريشه كن كردن و از بين بردن فرهنگ ملي مي باشد .
2- در تبادل فرهنگي ، ملت گيرنده _ فرهنگ ، امور مطبوع ، دلنشين ، خوب و مورد علاقه را مي گيرد ، ولي در تهاجم فرهنگي ، دشمن نقطه اي از فرهنگ خود را به ملت مقابل و گيرنده مي دهد كه از طريق آن به هدف خود دست يابد .
3- تبادل فرهنگي دو طرفه و با علاقمندي است ، در حالي كه تهاجم فرهنگي از طرف دشمن انجام مي شود تا فرهنگ مقابل را ريشه كن كند .
4- تبادل فرهنگي در هنگام قوت و توانايي يك ملت ، ولي تهاجم فرهنگي در روزگار ضعف يك ملت صورت مي گيرد .
5- تبادل فرهنگي در كمال اختيار صورت مي گيرد ، در حالي كه تهاجم فرهنگي با زور گويي همراه است .
6- تبادل فرهنگي در فضاي صفا و صدق و دوستي است ، ولي تهاجم فرهنگي در فضاي ريا و كينه توزي ودشمني است .
7- تهاجم فرهنگي ، همانند تبادل فرهنگي ، يك كار آرام و بي سر و صدا است . به عبارت ديگر ، كار فرهنگي اعم از تبادل فرهنگي يا تهاجم فرهنگي كاري بي سر و صدا بوده و نيازي به هوشياري جدي دارد.
4- ريشه هاي تاريخي تهاجم فرهنگي
تهاجم فرهنگي غربي عليه ملت و كشور ايران به طور مشخص از دوران رضا خان آغاز شد . البته قبل از آن مقدمات تهاجم فراهم شده و در كنار كارهاي فراوان ، روشنفكران وابسته را به داخل كشور گسيل كرده بودند ، زماني كه غرب مسلط و پيشرفته در علم و تكنولوژي مي خواست پايگاه نفوذ و سلطه خود را در ايران مستحكم نمايد ، ابتدا از طريق روشنفكري و عناصر خود فروخته وارد شده و اقدام كرد .
جريان روشنفكري در ايران از دوره قاجاريه به بعد ، بيمار و وابسته متولد شد . متأسفانه معدود روشنفكران سالم و خالص ميان روشنفكران وابسته فرصت ظهور و بروز نيافته و در ميان آنها گم شدند . اين جريان از ابتدا وابسته بود تا زمان رضاخان پهلوي ، جريان روشنفكري در كشور ما جايگاه و پايگاه خود را كسب نكرده و نتوانست تأثير عمده اي در كشور بگذارد .
رضاخان پس از رسيدن به قدرت ، بزرگ ترين قدم را يه نفع فرهنگ غرب و در حقيقت سلطه غرب و استعمار انگليس در ايران برداشت ، وي به دستور اربابان خود با اقداماتي از قبيل عوض كردن لباس مردم كشور ، كشف حجاب ، ممنوعيت دين و شعائر ديني و عزاداري و تعيير سنت هاي مردمي بومي ، بزرگترين خيانت را به كشور و مردم ايران و مهمترين خدمت را به كشور هاي غربي و در رأس آنها انگلستان انجام داد و به چهره محبوب غرب البته نه محبوب آحاد مردم و افكار عمومي ، بلكه محبوب سلطه گران و سياستمداران غربي ? تبديل شد .
بدين ترتيب تهاجم فرهنگي غرب عليه اسلام و ملت ايران از زمان رضاخان به صورت جدي آغاز شده شكل هاي گوناگوني را يافته و تجزيه كرد . اين تهاجم در دوران محمد رضا خان به خصوص در 20 سال آخر حكومت وي شكل خطرناك تري پيدا كرد .

شيوه هاي تهاجم فرهنگي
دشمنان انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي و در رأس آنها آمريكا در راستاي تهاجم فرهنگي در خلال سال هاي اخير شيوه هاي مختلفي را به كار گرفته اند كه برخي از اين روش ها به قرار ذيل است :
1- اتهام ضديت نظام جمهوري اسلامي ايران با آزادي ، اين اتهام در حالي صورت مي گيرد كه به جرأت مي توان ادعا كرد كه ايران اسلامي يكي از كشورهايي است كه آزادي در چهار چوب موازين اسلامي در انواع مختلف آزادي بيان عقيده و ? وجود دارد .
2- سست كردن پايه هاي ايمان جوانان نسبت به موضوعات ديني ، اعتقادي و مذهبي است
3- سوق دادن جوانان به سمت فساد و ابتذال ، شهوتراني ، ميگساري ، استعمال مواد مخدر و.. روش هايي است كه دشمن در اين راستا به كار گرفته و از آنها استفاده مي كند .
4- تحقير و منزوي كردن جريان ادب ، هنر و فرهنگ اسلامي و انقلابي .
5- بي اعتنايي به آثار و فرآورده هاي هنري .
6- دفاع دروغين از حقوق بشر و اتهام نقض حقوق بشر به ايران .
7- عدم توجه لازم به ارزش هاي اسلام و انقلاب اسلامي در بخش هاي فرهنگي .
8- راه انداختن راديوها ، توزيع فيلمهاي ويديويي و تجهيزات ماهواره اي ارزان و به راه انداختن سايتهاي كامپيوتري مبتذل و سوء استفاده از تكنولوژي پيشرفته ارتباطات از روشهاي مؤثر تهاجم فرهنگي است .

روشهاي مقابله با تهاجم فرهنگي
1- اصلاح و تجديد نظر در ساختار نظام فرهنگي .
2- اصلاح و تجديد نظر در ساختار نظام آموزشي .
3- توجه به اسلام به عنوان دين حياتبخش و انسان ساز .
4- توجه به ارزش هاي انقلاب اسلامي .
5- گرامي داشتن و حمايت از عناصر مؤمن خودي .
6- نظارت قانونمند به محصولات فرهنگي .
7- اهتمام جدي به اجراي سياست هاي فرهنگي ، مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي .
8- تكيه بر فرهنگ بومي در ايران .
9- افزايش بينش و آگاهي مردم و آشنا ساختن آنها با فرهنگ غني و ميراث مفاخر فرهنگي اسلامي ايران .
01- فراهم ساختن زمينه رشد استعدادها و ظرفيت هاي جوانان و پرورش آنها و حمايت از نيروهاي خلاق ، و متعهد در زمينه هاي فرهنگي و هنري .
11- برنامه ريزي براي استفاده بهينه نوجوانان و جوانان از اوقات فراغت .
21- بسط و گسترش كانون ها و مؤسسات فرهنگي ، هنري و ورزشي .
31- استفاده از تكنولوژيهاي پيشرفتة ارتباطي و تبليغي در معرض فرهنگ اسلامي .
41- طراحي دو نظام مطبوعاتي و رسانه اي مستقل با فرهنگ ديني و ملي .

|+| نوشته شده توسط فرزانه سلیمانی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 | موضوع: |
 تهاجم فرهنگی

ما و همه دست اندركاران فرهنگ در كشور بايد باور كنيم كه امروز آماج تهاجمات فرهنگي دشمنانمان هستيم؛ هم به صورت آميختن فرهنگ انقلابي ما با چيزهايي كه آن را از خلوص و كارايي مي اندازد و هم به صورت مانع تراشيدن بر سر تربيت انسان هاي كارآمد و متخصص كه بتوانند همه امور كشور را اداره كنند. شكي نيست كه دشمن نسبت به همه اينها، به صورت جذب و ربودن و دزديدن مغزها و استعدادهاي درخشان از ميان ما، برنامه ريزي كرده است. مسأله  تهاجم فرهنگي كه ما بارها روي آن تاكيد كرده ايم يك واقعيت روشني است. ما با انكار آن نمي توانيم اصل تهاجم را از بين ببريم. نبايد تهاجم فرهنگي را انكار كرد، تهاجم فرهنگي وجود دارد اگر ما آن را انكار كرديم مصداق اين فرموده‏ اميرالمومنين صلوات الله عليه مي شويم كه "و من نام لم ينم عنه" شما اگر در سنگر خوابت برد به اي معنا نيست كه دشمن هم در سنگر مقابل خوابش برده است. تو خوابت برده و سعي كن خودت را بيدار كني! ما بايد توجه داشته باشيم كه انقلاب فرهنگي در تهديد است كما اين كه اصل فرهنگ ملي و اسلامي ما در تهديد دشمنان است. اين تهاجم فرهنگي گاهي هم متأسفانه به وسيله  خودي ها انجام مي گيرد. مثلاً فرض بفرماييد ما مي بينيم يك سلسه كارها وبحث‏هايي مبني بر حذف شخصيت و ارزش روحانيت در محيط دانشگاهي شروع مي شود . اين يك كار ساده اي نيست، اين فقط يك كار منفي نيست اين كه كسي بيايد مثلاً حوزه علميه را كه بر مبناي تحقيق، دقت نظر، خودسازي، نوآوري و ابتكار كه اصولا سبك و شيوه‏ آموزش و تعليم و تعلم در حوزه هاي علميه اول بر اين مباني بنا شده است، يك چيز تقليدي وانمود بكند و امثال شهيد مطهري و شهيد بهشتي را كه شاگردان حوزه هستند استثناهاي حوزه تلقي كند، يك اشتباه است . مبارزه فرهنگي عليه جمهوري اسلامي در ساحت هاي مختلف و در عرصه‏ هاي مختلف وجود دارد، بر اين اساس برنامه ‏ريزي كنيم. يك بخش از كار سياسي بود يعني تفكر سياسي اسلام در خلال مطبوعات يا عقايد اسلامي را به يك شكل ظريفي در داخل كتاب‏ها حتي كتاب‏هاي درسي، كلاس‏هاي درسي، و قيافه گرفتن معلم در برخورد با شاگرد در مسايل مختلف يا در داخل جامعه و يا در مجلات و روزنامه ‏ها زير سؤال ببرند و رد كنند. از بخش هاي مهم تهاجم فرهنگي كشاندن نسل جوان جامعه به ابتذال و فساد اخلاقي و تلاش براي اينكار كه اين هم يكي از بخشهاي فساد علمي است. متأسفانه وقتي ما راجع به تهاجم فرهنگي، كشاندن مردم، مقابله با اينها كه صحبت مي كنيم غالباً به خاطر يك سري سوابق ذهني است كه ذهن به سمت مصداق‏هاي كوچك مي‏رود. اين در دو نقطه دو نتيجه‏ بد دارد. يك عده انسان هاي سطحي، قضيه را در آن حد منحصر مي‏ بينند و نيروي خود را بسيج مي‏كنند در جهت مثال‏هاي سطحي و كوچك كه اهميتي ندارد، هوشمندان و متفكران جامعه هم وقتي مي‏ بينند مسأله در اين حد خلاصه مي‏شود اهميت قضيه از نظر آنها كاسته مي‏شود كه اين مايه ‏ي نگراني است. يك جبهه‏ وسيعي از جبهه ‏هاي دشمن با ابزارهاي مؤثر و خطرناك و كارآمد و با استفاده از علم و تكنولوژي بوجود آمده براي اين كه جمهوري اسلامي را با يك تهاجم فرهنگي مواجه كنند و آن را مورد يك حمله فرهنگي و مبارزه‏ فرهنگي قرار بدهند و اين چنين مبارزه‏اي بلاشك پيروز خواهد بود اگر كه ما در مقابلش حركتي انجام نگيرد، اين مقابله مانند سياسي و نظامي نيست، اگر چنانچه مبارزه‏اي همان جور هوشمندانه و با استفاده از همان روش‏ها يا روش‏هايي كه جايگزين همان روش‏ها باشد با آن مقابله نشود از مبارزه‏هاي بسيار خطرناك و تهاجم‏هاي بسيار نابود كننده است اعتقاد من اين است كه با ديد همه جانبه و دورانديش بررسي كنيم و با اين قضيه برخورد شود. در اين زمينه از اعمال سليقه هم بايد جلوگيري كرد. ما بابد مصونيت بدهيم وقتي كه احساس مي كنيم خطر عمومي است بايد كاري كنيم كه مصونيت ببخشيم. اولين كاري كه مي كنيم بايد اين باشد كه مركزي را درست بكنيم براي توليد، براي فراهم كردن آنچه كه به درد مردم مي‏خورد و مفيد است حالا اين قضيه و مسأله‏ تهاجم فرهنگي دشمن بايد جدي گرفته شود مجلات را ورق مي‏زنم بسياري از كتاب ها كه چاپ مي‏شود بخصوص كتاب‏هاي ادبي و فرهنگي را ورق مي‏زنم، كتاب‏هاي خوبي نوشته مي‏شود اما آن چه كه نوشته مي‏شود كمتر متوجه اين مبارزه فرهنگي است. جبهه ‏اي وجود دارد كه به شكل نظم يافته و سازمان يافته اي حمله مي كند از اين طرف اگر چه كار زيادي انجام مي‏گيرد اما يك حركت شكل يافته و نظم يافته‏ اي براي دفاع وجود ندارد. اين است كه انسان احساس خطر مي كند باورهاي سياسي ما، با ابزارهاي فرهنگي دشمنان هدف گيري مي‏شود. باورهاي ديني ما هدف گيري مي‏شود. عادات حسنه  ملت ما مورد تهاجم قرار مي گيرد و هدفگيري مي‏شود. اين كار خيلي هم دقيق انجام مي گيرد. خلاصه آن چيزي كه انقلاب بر پايه  آن به وجود آمده است - يعني فرهنگ اسلام ناب و فرهنگ انقلابي - دقيقاً مورد تهاجم دشمنان است. اگر يك وقتي قدرتمندان عالم و كساني كه مي توانند كاري بكنند ، ملاحظه كنند كه بخشي از فرهنگ يك كشور، مزاحم آنها و معارض منافع آنهاست، بديهي است كه با آن بخش معارضه  فرهنگي مي كنند! بنابراين ما در زمينه  فرهنگ ، با يك تهاجم و جنگ حقيقي و سازمان يافته روبرو هستيم. از طرق مختلف، از راههاي بسيار هنرمندانه و خوبي هم وارد مي شوند؛ اين طور هم نيست كه خودشان همه جا مستقيم كار بكنند! اين طور هم نيست كه همه جا به اين تحليلي كه مي كنند و اين حرفي كه مي زنند، لباس تهاجم بپوشانند! همه‏ كارشان به وسيله ي راديوها و تفسيرهاي سياسي نيست؛ كتاب و مقاله مي نويسند، كساني را در محيط‏هاي آموزشي، آموزش مي دهند و چيزهايي را منتقل مي كنند! به خيال خودمان كار سازنده مي كنيم؛ مملكتمان را بسازيم و توجه نكنيم كه دشمناني وجود دارند كه دين، استقلال و حتي ارزش هاي ملي - يعني ارزش هاي غيرديني - ما را با ابزارهاي فرهنگي، هدف قرار مي دهند! از لحاظ فرهنگي دارند به ايمان مردم، به باورها و به اعتقادات مردم، تحت عناوين گوناگون حمله مي كنند! اين تهاجم وجود دارد. اين مسأله‏ تهاجم فرهنگي، يك واقعيت و يك امر حقيقي است. ما هم تنها كساني نيستيم كه مي ‏گوييم؛ هم كشورهاي غيراروپايي و غيرامريكايي كه بيشتر مهاجمين از آنجا هستند، بارها و بارها تكرار مي كنند، هم در مقابل فرهنگ مهاجم امريكايي، اروپايي‏ها تكرار مي كنند. نقش فرهنگ به نظر من يك نقش تعيين كننده و اساسي است و ما امروز مورد تهاجم هستيم . ما بايستي مسائل تهاجم فرهنگي را از لحاظ علمي و اصولي دنبال كنيم.

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه سلیمانی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 | موضوع: |
 
 
بالا